رکنا: یک لحظه خشم و عصبانیتِ ناخواسته باعث شد دچار چنین مشکلی بشوم. آن روز سر کار بودم. دخترکوچولویم زنگ زد. با ناز کودکانهاش از من خواست برایش غذای رستورانی بخرم. من به قول خودم عمل کردم و غذای…
رکنا: اوقاتم تلخ شده بود. از کوره دررفتم و با عصبانیت صدایش زدم. پرسیدم چرا این زن بیچاره را اذیت میکنی؟ او همسرش را جلوی چشمان من و بچهاش کتک زد. از ته دل نفرینش کردم. او مرا هم هُل داد و از خانه…