راننده آژانس را اجیر کردم تا معشوقه ام را تعقیب کند
رکنا: بدبینی ام به معشوقه ام من را به دردسر بزرگی انداخت و باور نمی کنم همه چیز را باخته ام.
رابطه دوستی با همکلاسی ام مرا بدبخت و بیچاره کرد و پای مرا به کلانتری باز کرد. حالا با این پرونده ای که برایم درست کرده اند نمی دانم آینده ام چه خواهد شد و...
دختر جوانی که پهنای صورتش را اشک پوشانده بود و از شاکی اش طلب بخشش می کرد، به کارشناس و مشاور مددکار اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: بعد از گرفتن دیپلم موفق به قبولی در دانشگاه نشدم و تصمیم گرفتم در کلاس های هنری شرکت کنم تا اوقات فراغتم را پر کنم. حدود یک سال و نیم پیش در آموزشگاه با یکی از پسرها رابطه دوستی برقرار کردم. او 10 سال از من بزرگتر بود و با توجه و محبت هایش مرا جذب خودش کرد. «محراب» آن قدر محترمانه و مودب با من رفتار می کرد که فکر می کردم با همه مردها فرق می کند. بعد از گذشت مدتی او توانست اعتماد مرا به خودش جلب کند. به طوری که تمام زندگی ام در محراب خلاصه شده بود و وابستگی عاطفی ام آن قدر شدید بود که باید او را هر روز ملاقات می کردم. تا این که قرار شد محراب به خواستگاری ام بیاید. او قبل از خواستگاری ادعا کرد که قبلا ازدواج کرده و همسرش را به خاطر خیانتی که کرده بود طلاق داده است. من هم که عاشق محراب شده بودم گفتم که در گذشته هرچیزی که اتفاق افتاده تمام شده و به آینده ما ربطی ندارد. اما غافل از این که بدبینی و سوء ظن او به همسر اولش باعث جدایی آن ها شده و این ناهنجاری ها ادامه دارد. مدتی گذشت ولی محراب به خواستگاری ام نیامد این درحالی بود که او مرا زیر نظر داشت و گاهی اوقات مرا تعقیب می کرد. کم کم رفتارهایش تغییر کرد. بر سر چند دقیقه تاخیر دعوا راه می انداخت و با توهین ادعا می کرد که من حتما دوست دیگری دارم! سوء ظن ها و بدگمانی هایش ادامه داشت تا جایی که برخی اوقات تلفن همراهم خاموش می شد باید کلی دلیل و توضیح می آوردم تا او قانع شود که عمدی در کار نبوده است. تحمل این کارهای ناپسندش را نداشتم و با یکی از دوستانم مشورت کردم. دوستم معتقد بود که حتما محراب کاسه ای زیر نیم کاسه دارد که به من تهمت می زند! این گونه بود که من هم تصمیم گرفتم تا محراب را به دام بیندازم و با اجیر کردن راننده آژانس، شماره پلاک خودروی محراب را به او دادم و از راننده آژانس خواستم که خودرو را تعقیب کند. اما متاسفانه آن روز خودروی محراب در اختیار خواهرش بود و راننده آژانس نیز در تعقیب خودرو حرکت می کند و بعد از طی مسافتی، خواهر محراب متوجه راننده آژانس می شود و از ترس با پلیس Police تماس می گیرد و راننده آژانس دستگیر می شود و در بازجویی، اعتراف می کند که از طرف من اجیر شده است. با توجه به این که خواهر محراب قصد جدایی از همسرش را داشته فکر می کند که راننده آژانس به قصد تهدید به تعقیب او پرداخته است و من هم اطلاعی از اختلافات آن ها نداشتم و اظهار کردم که راننده آژانس هیچ ربطی به پرونده آن ها ندارد و ناخواسته این اتفاق رخ داده است و با حضور محراب در کلانتری بی گناهی ما مشخص می شود. اما محراب بی توجه به من گفت که مرا نمی شناسد و ...هیچ گاه به ذهنم خطور نمی کرد که محراب روزی مرا این گونه تنها بگذارد و به من پشت کند.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
موتور سوار دو ترک با خودرو در حال پیچیدن تصادف کرد + فیلم
برو خدا رو شکر کن که این شکلی از دستش خلاص شدی و گرنه معلوم نبود چه بلایی سرت میومد . این دردسر در هر حال بعد مدتی تموم میشه ولی اگه باهاش ادانه می دادی ....