داستانک "سوکس"
کدخبر:
604505
لینک کپی شد
رکنا : داستانک "سوکس" را در این بخش از رکنا بخوانید.
کدخبر:
604505
لینک کپی شد

وقتی بچه بودم به سوسک میگفتم سوکس و همه میخندیدن. یک روز مامانم برام ساندویچ درست کرده بود و منم اصلا اشتها نداشتم اما به زور وادار به خوردنم کرد. یکدفعه لای کاهو گوجههای داخل ساندویچ چشمم به یک بچه سوسک خورد منم که بچه بودم نمیدونستم کثیفه از ترس اینکه بخورمش گناه داره گفتم سوکس سوکس.
یکدفعه به زور مامانم بقیه ساندویچ رو داخل دهنم گذاشت و گفت بیمزهبازی درنیار اینجا هیچکی بهت نمیخنده اول غذا بعد بازی. خلاصه هم من هم سوسکه کارمون تموم شد. الانم بعد این همه سال وسواس سوکس از سرم دست برنمیداره.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
گل خوشبختی از امام هادی(ع)/ 0939---5632
-
برداشت حرفهای تخم شترمرغ با ترفند خاص + فیلم
ارسال نظر