این دختر زیبا دیگر زنده نیست! + تصاویری تلخ که آدم ها را ویران می کند
رکنا: پدری که پس از 6 سال دعا و درمان صاحب دختری شد در یک اتفاق تلخ در آتش سوزی مدرسه ابتدایی زاهدان دختربچهاش را از دست داد. پدر داغ دیده وقتی در برابر جسد سوخته دخترش قرار گرفت تنها از روی دندانهای دخترش توانست او را شناسایی کند.

مصاحبه نبود سراسر ضجه و آه بود. با بغضی در گلو از دلبریهای صبا میگفت، از اینکه دردانه نابغهاش که آلرژی هم داشته، روز قبل از آتش سوزی آن مدرسه نحس گفته بود، "بابا! بوی چراغ نفتی اذیتم میکند و نفسم را بند میآورد". با گریه ادامه میدهد: "بعد از آتشسوزی، صبا و دوستش که از ترس همدیگر را آغوش کشیده بودند را به زور از هم جدا کردند. آتش چیزی از صورت زیبای دخترم باقی نگذاشته بود و از دو دندان شیری افتاده اش پیکر سوختهاش را شناختم". اینها بخشی از ضجهها و درد فراق یک پدر است. پدر کشتیگیری که دخترش را در حادثه Incident تلخ آتشسوزی مدرسهای در زاهدان از دست داد.
روز سهشنبه هفته گذشته آتش سوزی مرگباری در مدرسه غیرانتفاعی در زاهدان به عنوان یکی از مناطق محروم ایران رخ داد و ۴ دانش آموز دختر مقطع اول ابتدایی را به کام مرگ کشاند که قلب Heart میلیونها ایرانی را جریحهدار کرد. ا
مونا خسروپرست، صبا عربی، یکتا میرشکار و مریم نوکندی ۴ دانش آموز مقطع اول ابتدایی در واحد آموزشی غیرانتفاعی"اسوه حسنه" زاهدان بودند که در این حادثه بر اثر سوختگی شدید جانشان را از دست دادند.
مرتضی عربی پیشکسوت کشتی زاهدان که در این حادثه، صبا دختر ۷ ساله خود را از دست داده علی رغم اینکه در بدترین شرایط روحی و روانی قرار دارد در مصاحبه ای که سراسر آن اشک و آه بود به تشریح علل و چگونگی وقوع این حادثه تلخ پرداخت. او ضمن انتقاد شدید از بیتوجهی مسئولان آموزش و پرورش استان و نمایندگان مجلس به مشکلات عدیده مردم، این فاجعه را حاصل بی تدبیری، عدم نظارت و بی توجهی به شایسته سالاری در انتخاب مسئولان استانی دانست.
وی گفت: مدرسهای که آتش گرفت فقط ۱۰۰ متر با ناحیه ۲ آموزش و پرورش زاهدان فاصله دارد اما یکبار هم برای سرکشی و بررسی وضعیت مدرسه به آنجا نرفتند!
پدر داغ دیده در حالیکه اشک میریخت گفت: زمان وقوع حادثه ماموریت بودم. صبا آلرژی داشت، شب قبل از رفتن به ماموریت به من گفت"بابا تو کلاس چراغ نفتی روشن میکنند نفسم میگیرد خیلی اذیت میشوم" خیلی روی این مسائل حساس بودم و دائما پیگیری میکردم به همین خاطر سال قبل با هزینه خودم بخاری هوشمند ژاپنی برای مدرسه شان خریدم. آن بخاری برقی بود و هیچ خطری نداشت و کاملا ایمن بود، طوری که اگر دستی به آن میخورد یا زمین میافتاد بصورت خودکار خاموش می شد. فوری به همسرم گفتم حتما فردا به مدرسه برو به مدیرشان بگو اگر امسال هم بخاری خوب ندارید یا بیایید بخاری را ببرید یا خودمان برایتان بیاوریم.
وی افزود: همسرم فردای آن روز به مدرسه صبا رفت و حتی گفتم به آنها بگوید پول برق هم خودم میدهم و نگران قبض برق نباشند، آنها هم گفته بودند، "چشم خودمان میآییم و بخاری را از منزلتان میگیریم" اما نیامدند و فردایش باز از همان بخاری نفتی استفاده کردند و این حادثه رخ داد. همسرم خیلی تاکید کرده بود استفاده از بخاری نفتی خطر دارد و نباید دیگر از آن استفاده کنند اما بی مروت ها توجه نکردند. بخاری نفتی را دیگر در کوره و دهات هم استفاده نمیکنند چه برسد به مدرسه. وقتی نظارت نباشد و مسئولان خودشان را به خواب بزنند همین می شود. الان هم همه رفتهاند و ما ماندیم این مصیبت. دخترک ۷ سالهام سوخت و پرپر شد!
شناسایی جسد دختر
مرتضی عربی گفت: وقتی با من تماس گرفتند خودم را به سرعت به زاهدان رساندم، برای شناسایی جسد سوخته دخترم به پزشکی قانونی رفتم.
وی افزود: وقتی وارد پزشکی قانونی شدم جسد دخترم که نه صورت داشت نه بینی، دستها و صورت زیبای دخترم از بین رفته بود طوری که اصلا قابل شناسایی نبود.
صحنه دردناکی بود، جسد دخترم که برایش رویاهایی در ذهن داشتم قابل شناسایی نبود تا اینکه یاد چند روز قبل از این اتفاق افتادم که 2 دندان شیری صبا افتاده بود، به همین خاطر وقتی دندانهایش را دیدم متوجه شدم این جسد سوخته شده دخترم صبا است.
فرار معلم از صحنه آتش سوزی
مرتضی در حالیکه اشک و گریه امانش را بریده بود اما خواست تا حقیقت فاش شود و گفت: یکی از همکلاسیهای دخترم که از این حادثه زنده بیرون آمد برایم تعریف کرد و عنوان کرد "چراغ نفتی روشن بود،در همان حال خانم معلم نفت آورد داخل چراغ بریزد اما به محض ریختن نفت چراغ گر گرفت و ترکید، معلم جوان فورا از مهلکه فرار Escape کرد و جان خودش را نجات داد و اصلا هیچکاری برای نجات بچهها انجام نمی دادند و دیگر هم هیچکس او را ندید حتی در مراسم تشییع!.
۷ دختر داخل اتاقی که هیچ پنجره ای نداشت گیر میکنند، در خروج هم بقدری باریک بود که ۲ نفر کنار هم نمیتوانستند خارج شوند، چراغ نفتی هم جلوی در داخل اتاق بود که آتش گرفت، به همین خاطر خروج از اتاق خیلی سخت شده بود، ۳ نفر از بچهها به هر شکل ممکن سریعا فرار میکنند اما ۴ نفر داخل اتاق میمانند، موکت هم کف اتاق بوده که فورا آتش میگیرد بطوریکه این دختران معصوم دیگر نمیتوانند خارج شوند، از ترس به انتهای اتاق برمیگردند و زنده در آتش می سوزند،جزغاله می شوند.
صبا و دوستش در آغوش هم سوختند
(گریه امانش را بریده و من هم دیگر اختیار از کف میدهم اما در همان حال او می گوید و من هم مینویسم) باقیمانده بچه ها از ترس به ته کلاس می روند. صبا دخترم با دوستش همدیگر را سفت در آغوش میگیرند، دخترم کاپشن پلاستیکی تنش بود، با هم و در آغوش هم در آتش می سوزند بطوری که بعد از خاموش کردن آتش به سختی آن ها را از هم جدا کرده بودند!
یکی از دانش آموزانی که زنده ماند دقیق برایم تعریف کرد که معلمشان که جانش را نجات میدهد فرار میکند و اصلا هیچ کاری نمیکند. مدیر مدرسه هم نبوده و کسی که جانشیناش بوده هم معلوم نیست چرا هیچ کاری نکرده. با آتش گرفتن کلاس همسایه ها با دیدن دود و شعله های آتش از بالای دیوار وارد مدرسه میشوند و بعد هم با کمک آتش نشانی آتش را بالاخره خاموش میکنند. همسایه ها می گفتند فقط صدای خفیف ناله می شنیدیم.
این پدر داغ دیده ادامه داد: نمی دانم چقدر طول کشیده بود تا آتش را خاموش کنند اما تا خاموش کنند و به دادشان برسند چیزی از جگر گوشه ام باقی نمانده بود. آتش تمام صورت و تنشان را سوزاند و چیزی از آن ها باقی نگذاشت. این یعنی مدت زمان زیادی دخترم در آتش بود!
دختر هدیهای از سوی خدا بود
خدا را شکر تمکن مالی دارم، صبا یک نابغه بود، این بچه بی نظیر بود، خیلی با ادب و مهربان بود طوریکه به همه احترام می گذاشت و دوست و آشنا و غریبه هر کس که او را می دید شیفتهاش می شد. 6 سال بود بچه دار نمی شدیم. مادرم سفره حضرت زینب(س) و رقیه(س) نذر کرد، انقدر از خدا خواستیم تا بالاخره صبا را به ما هدیه کرد.
وقتی شب خسته از سرکار یا باشگاه کشتی به خانه می آمدم تا وارد خانه می شدم همیشه صبا اولین نفری بود که به استقبالم می آمد، دورم می چرخید، همه اتفاقاتی که در طول روز برایش افتاده بود را با شور و هیجان برایم تعریف می کرد. صدایش، بوسه هایش خستگی را از تنم درمی آورد، صبا را روی کولم میگذاشتم و بازی میکردیم. هر چه میخواست انجام می دادم بعد هم می رفتیم با ماشین بیرون و گردش چون خیلی ماشین سواری دوست داشت.
کمرم شکست
صبای من مهربان و بی گناه بود. او بهشتی شد اما من و مادرش چکار کنیم، چراغ خانه ام بود. دیگر بدون او چطور نفس بکشم؟ چطور می توانم زنده بمانم؟
بچهام مدرسه نمونه دولتی درس می خواند تا اینکه مدیر همین مدرسه لعنتی غیرانتفاعی پیش همسرم آمد و التماس کرد صبا را در مدرسه ما ثبت نام کنید. مدرسه ما غیرانتفاعی است، امکانات در اختیارشان میگذاریم، معلمشان در استان بهترین است. همسرم گفته بود شوهرم باید اجازه بدهد، با من تماس گرفتند باز هم التماس کردند بچهات را دست ما بسپار قول می دهیم مثل چشممان از او مراقبت کنیم. گفت صبا نابغه است و حیف است هدر شود، اما قبول نکردم، گفت برای مراقبت و موفقیت او تعهد کتبی می دهیم. انقدر اصرار کرد که بالاخره قبول کردم.
وی ادامه داد: نمی دانستم روزی می رسد جنازه سوخته دخترم را تحویلم بدهند. الان خودم را روزی هزار بار لعنت میکنم کاش قبول نمی کردم، کاش دخترم را به دستشان نمیسپردم. همه حرف هایشان دروغ بود، دکان و دستگاه راه انداخته بودند که جیب مردم را خالی کنند و سر بچه هایمان این بلا را بیاورند.
چند ماه پیش خودم شخصا رفتم از مدرسه شان بازدید کنم. وضع مالی ام نسبتا خوب است به آن ها هم همان موقع گفتم هرچه کم دارید به من بگویید خودم تهیه میکنم تا دخترم و دانش آموزان دیگر راحت باشند تا اینکه حدود ۳ هفته پیش صاحبخانه جوابشان کرد. حتی گفتم ملک خوب هم برایتان سراغ دارم اما خودشان رفتند یک ملک دیگر پیدا کردند. من خیلی حساسیت داشتم اما بدبختی تو این ۲۰ روز خیلی گرفتاری کاری داشتم و فرصت نشد بروم و جای جدیدشان را ببینم. همیشه مدام می رفتم، دخترم با سرویس شخصی می رفت و میآمد. مدام به راننده تاکید میکردم صبا را تحویل مدرسه بده و بعد برو. به دخترم میگفتم تا آقای قاسمی نیامده از مدرسه بیرون نیا.
خودم و همسرم شاغل بودیم وقتی صبا بدنیا آمد، ۵ سال توی پتو میگذاشتیم و به خانه مادرم می بردیم تا مبادا سرما نخورد. چه می دانستم چنین سرنوشتی دارد!
پدر داغ دیده درباره شکایت از مسئولان مدرسه گفت: مگر شکوه و شکایت فایده ای هم دارد؟ عاقبت دختران شین آبادی چه شد؟ مگر ککشان هم گزید و کاری کردند؟ این همه اتفاق افتاد چه کار کردند؟ اصلا نمیدانیم تو این مملکت شکایت پیش که ببریم و حرفمان را به که بگوییم؟ مگر گوش شنوایی هم برای دردهای مردم هست؟
همین مدرسهای که آتش گرفت فقط ۵۰ یا ۱۰۰ متر با اداره ناحیه ۲ آموزش و پروش زاهدان فاصله دارد، حتی یکبار هم نیامدند ببینند این مدرسه آیا ایمنی های لازم را دارد و استاندارد هست که بعد اجازه تاسیس مدرسه را بدهند. کلاسی که پنجرهای ندارد و یک در کوچک دارد نباید سرکشی کنند و بپرسند که برای گرم کردن کلاس چه کار می خواهند بکنند؟ پس وظیفه این ها چیست؟ چرا کسی جواب نمیدهد؟
این اتفاق و صدها اتفاق دیگر که جان خیلی ها را گرفت نتیجه بی تدبیری و بی مسئولیتی مسئولان ماست. این ها نشان دهنده بدبختی و بیچارگی ماست. نمی دانیم دردمان را به که بگوییم، دیگر چه فایده دخترم سوخت و رفت، کمرم شکست.
آیا بچه مسئولان نیز درهمین مدارس درس میخوانند؟
مسئولان مدرسه که همه فرار کردهاند و کسی اصلا از آن ها خبر ندارد. مسئولان آموزش و پرورش هم فقط یک سر به مراسم تشییع آمدند و رفتند. گفتند معاون وزیر و مدیر کل آمده بودند. فقط آقای ارجمندی از مسئولان آموزش و پرورش که از دوستانم است بنده خدا از همان اول بالای سر بچهام آمده بود. هر کسی بیاید دیگر فایده ای ندارد، نوش دارو پس از مرگ سهراب دیگر چه سودی دارد؟ الان نماینده و وزیر هم بیایند مگر فایدهای دارد و صبای من برمیگردد؟! چرا نباید وزیر آموزش و پرورش و مدیرکل برکنار شوند؟ دیگر چه اتفاقی باید بیفتد که این ها برکنار شوند؟ چرا نباید از وضعیت مدارس که مثلا خانه دوم بچه های مردم است خبر داشته باشند؟ برای بچه های خودشان هم همینطور بیتفاوتند؟
چرا مدیر آموزش و پرورش برکنار نشد؟
چرا مدیر کل آموزش و پرورش استان با این همه مشکل نباید برکنار شود؟ میدانید چرا؟ چون پشتش به یکسری نماینده مجلس گرم است و این آقا با همه بدبختی مردم چند سال است از جایش تکان نمی خورد. مگر یک خانم جوان را نکشتند؟ خیلی اتفاقات دیگر در مدارس استان افتاد اما هیچ کس پیدا نشد به اینها بگوید خرت به چند؟ آقا بدبختیم، درد داریم از کجا بگویم؟
زاهدان مرکز استان است اما بعد از این همه سال فقط ۵ درصد مردم گاز دارند. این بدبختی ماست. این همه نعمت خدادادی اما سهم بچه هایمان یک بخاری نفتی است. به که شکایت ببریم؟ به استاندار، یا فرماندار؟ وقتی نماینده مجلس که با رای همین مردم و با هزار وعده و وعید انتخاب شده فکر همه چیز است الا درد مردم استانش، حرف زدن چه فایده ای دارد؟ نماینده مجلس بجای حل مشکل این مردم بیچاره، مدیر کل انتخاب می کند، در استانداری کسی نمی تواند روی حرف نماینده حرف بزند، هر کسی که مطابق میلشان رفتار کند و خرج تبلیغاتشان را داده باشد هر کاری هم کند می ماند.
رییس هیات کشتی امسال گفت مرتضی تو کشتی گیر خوبی بودی بیا و در رده پیشکسوتان کشتی بگیر. من هم گفتم خدا را شکر از زندگی ام راضیام پس کشتی میگیرم اما الان کمرم شکست. چطوری می توانم دیگر کشتی بگیرم؟ اصلا دیگر نمی خواهم زنده بمانم.
صبا برای خواهرش مثل یک مادر بود
من یک دختر ۱۸ ماهه هم دارم. صبا ۷ سال داشت اما مثل یک مادر از سارینا مراقبت میکرد تا جاییکه دیگر خیالمان راحت بود. انقدر که عاقل بود مثل یک مادر سارینا را تر و خشک میکرد. همسرم دارد دیوانه میشود نمی دانم به او چه بگویم تا آرام شود. الکی هم که نمی توانم دلداریاش بدهم. مگر بدتر از این هم داریم؟ بگویم مشیت الهی بوده؟ بی مسئولیتی باعث این فاجعه شده. چرا خودمان را گول می زنیم.
پدر صبا گفت: همه زندگی من با صبا خاطره بود، لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه اش. تا خانه می آمدم می پرید بغلم میگفت بابا بوسم کن. از مدرسه اش می گفت. نقاشی هایش را نشانم میداد. نقاشی هایش فوق العاده بود، میگفت بابا ببین من هم میگفتم دخترم تو هنرمندی (گریه امانش نمی دهد) می خواستم تو این دنیا برایش بهشت بسازم اما جور دیگر بهشتی شد. همه داریم می سوزیم، یکی از دوستانم که چند روزی مهمان ما بود زنگ زده بود همش گریه می کرد می گفت مرتضی دارم دیوانه میشوم. از بس صبا به همه احترام می گذاشت و مهربان بود.
یاد صبا و طوری که جگرگوشه ام آتش گرفت و جزغاله شد جگرم را آتش می زند.صبا فرزند بزرگم بود، نمی دانم چطور با این مصیبت کنار بیایم. کاش همه اینها خواب بود و یک نفر با سیلی از این کابوس بیدارم میکرد!اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید
وحید رجبی
فیلم آرشیوی از آتش سوزی یک مدرسه
-
گیاه کاپاریس چیست ؟ + فیلم
واقعا متاسفم هیچ حرفی نمیتونه غم واندوه مارو بیان کنه فقط خدا به شما وبقیه ی خانوادها صبر بده
خدا لعنت کند اونهائی که دم از مسئولیت و خدمت رسانی به مردم می کنند و اینگونه با جان مردم بازی می کنند.در جواب این پدر بیچاره چه می شود گفت.فقط خدا صبرش دهد و اونهائی را که مسئول بودن و بی توجهی کردند لعنت کند.
همه اش تقصیر این مدارس غیر انتفاعی هست، هم پایه علمی دانش آموزان ضعیف می کند وهم باید شاهد این اتفاقات باشیم از طرف دیگه
فقط خداوند به پدر ومادرشون صبر بده
خدا از سر مدير و ناظم و معلم مدرسه مخصوصا نگذره كه بچه ها اگه تو سرما با لباس زياد هم بشينند خيلي بهتره تا با يه چراغ نفتي كه بچه به اين كوچكي روز قبل تشخيص داده مشكل داره اگه يه ذره هنوز عدالت مونده تو اين مملكت بيصاب بايد تك تك ادمهارو كه مسيول بودند محاكمه كرد.
دردی بدتر از داغ فرزند اونم دختر تو این سن نیست که نیست ....
ان شالله یه زلزله ۱۸۰ ریشتری بیاد هرچی مسئول هست تو این مملکت نیست و نابود بکنه ....