با خواستگارم از خانه فرار کردیم/ داخل ماشین تنها بودیم که پدر و مادرش سر رسیدند
رکنا: در فضای مجازی با هم آشنا شدیم. عاشقانه حرف می زد و بعد از مدت کوتاهی با اصرار مرا به پارک نزدیک خانه مان کشاند.می گفت باید همدیگر را ببینیم و درباره آینده حرف برنیم. سرقرار حاضر شدم اما نه آن طوری که او دلش می خواست.

مادرم همراهم بود و در حد یک سلام و احوالپرسی همدیگر را دیدیم.
بعد از این دیدار می خواست بامن قطع رابطه کندو ادعا می کرد جلوی مادرم از خجالت آب شده است.
اماوقتی او با رفتار قاطع من که یا باید مادرم در جریان موضوع باشد و یا این که حق ندارد اسم مرا بیاورد روبرو شد کوتاه آمد.
ما چندبار دیگر هم به این شکل قرارملاقات گذاشتیم. مادرم که یک ازدواج اجباری راتجربه کرده و با وجود این که پدرم آدم خوب و زحمت کشی است در رویا و خیال سیر می کندو گلایه مند است تشویقم می کرد که خودم باید شریک سرنوشتم را انتخاب کنم.
البته من و پسر مورد علاقه ام چندبار هم بدون حضور مادرم در پارک قرار ملاقات گذاشتیم.
قرار شد به خواستگاری ام بیاید . او با خواهرش به خانه ما آمد و پدرم از این نوع رفتار حسابی،شاکی شده بود. پدرم می گفت جوانی که پدر و مادرش حاضر نشده اند برایش به خواستگاری بیایند و طرز لباس پوشیدن و آرایش موهایش هم سنگین و باوقار نیست نمی تواند آدم قابل اعتمادی باشد.
بعد از این ماجرا من و مادرم با پدرم اختلاف پیدا کردیم. هر روز در خانه ما سرو صدا بلند می شد. اما پدرم ،حرفش یکی بود.
پسر مورد علاقه ام یک روز پیشنهاد داد با هم به مسافرت برویم تا پدرم مجبور شود با ازدواج مان موافقت کند.
از او پرسیدم یعنی فرار کنیم ؟.در جوابم گفت چیزی،شبیه فرار.
من خواسته اش را پذیرفتم. اما در حالی که داخل ماشینش نشسته بودیم و می خواستیم از شهر خارج شویم پدر و مادرش سر راه مان سبز شدند.
این اولین باری بود که آنها را می دیدم . از این که پسرشان بدون اجازه ماشین را برداشته شاکی بودند .
آنها به من هم گفتند پسرشان به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و برای همین حاضر نشده اند همراه او به خواستگاری ام بیایند.
پدر او با پدرم تماس گرفت و موضوع را لو داد. من با شرمندگی به خانه برگشتم.
با این که چند ماه از این ماجرا می گذرد اما مانده ام با اعتماد از دست رفته پدرم چکار کنم.
به من بدبین شده و تا حرف می زند می گوید منتظر است یک خواستگار برایم بیاید و شر مرا کم کند.
من به اشتباه خودم پی برده ام و می خواهم اعتماد پدرم را به دست بیاورم . آمده ام از آقای دکتر راهنمایی بگیرم.
در این باره نظر "صالح محمدپور" کارشناس ارشد روانشناسی و عضوسازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران را جویا شدیم:
همانگونه که در داستان فوق خواندیم یک اشتباه تبعاتی را برای فرد به همراه دارد که برای جلوگیری از تبعات بیشتر، فرد باید از مهارت حل مسئله برخوردار باشد. برای حل هر مسئله ای باید ابتدا مشخص کند مسئله چیست و سپس آن را تعریف کند بعد از آن بارش فکری انجام داده و سپس راه حل ها را لیست کرده و درنهایت آن ها را از نظرکارآمدی ارزیابی کند. در اینجا خلاصه ای از یک مهارت را گفتم که چگونه می توان به بهترین راه حل یک مسئله رسید.
این مدرس مهارتهای زندگی در ادامه گفت:
با توجه به اینکه شخص به اشتباه خود پی میبرد، برای این خانم مهمترین مسئله بازسازی اعتماد از دست رفته پدر است.
همانطور که می دانید یک ازدواج صحیح رعایت کردن موارد زیادی را شامل می شود که مهمترین آن رضایت والدین است. این روزها جوانان بر حسب اینکه عاشق شده اند به هر قیمتی می خواهند باهم ازدواج کنند چه بسا که این عشق با بالاترین میزان هیجان اتفاق افتاده که می تواند از موفقیت آن کم کند لذا بهتر است عقل را مقدم بر عشق نمود. حضرت مولانا در این باب چنین فرمود:
عاشقان دردکش را در درونه ذوقها
عاقلان تیره دل را در درون انکارها
عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست
عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
اما برای بازسازی اعتماد خیلی مختصر و مفید عرض می کنم، باید از همانجایی که اعتماد از دست رفته، با رفتارهایی مورد پسند طرف مقابل تلاش کرد اعتماد را به دست آورد، البته بازسازی اعتماد کاری سخت، طاقت فرسا و زمانبر است، یادتان باشد اعتماد از دست برود مانند یک زلزله ای است که خانه را ویران می کند که ابتدا باید آواربرداری شود و سپس خانه ای نو دوباره ساخته شود.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
تصادف موتور سوار با درب باز شده توسط سگ + فیلم
خدابخیرکند
جالب